برادران و دوستان محترم ! علم یک صفتی است از صفات باری تعالی، و برای اینکه این صفت را در خویش بیاوریم لازمه اش تقوی است.

به گزارش سنت نیوز،  الحمد لله  وحده و الصلوه و السلام علی من لانبی بعده اللهم صل علی سیدنا و مولانا محمد کما صلیت علی سیدنا و مولانا ابراهیم فی العالمین انک حمید مجید. قال الله تعالی: « إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ غَفُورٌ »(فاطر ۲۸)و قال تعالی :‌ » کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَیْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ». (سوره آل عمران ۱۱).

برادران و دوستان محترم ! علم یک صفتی است از صفات باری تعالی، و برای اینکه این صفت را در خویش بیاوریم لازمه اش تقوی است.

علم بر دو نوع است :

یکی به دل تعلق دارد و دیگری به زبان؛ در خبر است که:‌ العلم علمان علم فی القلب فذاک علم النافع و علم علی اللسان فذاک حجه الله علی ابن آدم.

علم بر دو نوع است:‌ یکی آن که متعلق به قلب است و مفید واقع می شود و دیگری به زبان تعلق دارد و این علم زبانی روز قیامت بر علیه انسان حجت قرار می گیرد.

یکی است حقیقت علم و دیگری است الفاظ و نقوش علم؛ علم حقیقی به قلب تعلق دارد. از ایمانیات گرفته تا عبادات، همه اینها به دل تعلق دارند. از تنفیذ و اجرای اعمال در انسان صفت اطاعت پیدا می شود، ایمان انسان را بر اطاعت می آورد؛ علم هم انسان را بر اطاعت می آورد. از اینرو ایمان و علم قلبی، انسان را بر اطاعت مجبور می کنند.اگر به معلومات ظاهر و یا استعداد های ظاهری علم گفته می شد، پس رسول اللهr بزرگترین عالم را متقی ترین افراد معرفی نمی نمود. یکی از اصحابt، از رسول اللهr  پرسید، من می خواهم بزرگترین عالم باشم آنحضرت r ارشاد فرمودند: اتق الله تکن اعلم الناس (ترمذی).

تقوی:

عالم به کسی می گویند که تقوی پیشه کند؛ یعنی عالم به کسی گفته می شود که پیوسته بر این جذبه و تحقیق باشد که پروردگارم از من چه می خواهد من آنرا بجا آورم.هر کسی که بر این جذبه باشد او با علم سر و کار دارد.اگر با احادیث بیست و چهار ساعته مشغول است؛ ولی لحظه ای هم به این نیندیشیده که پروردگارم از من چه می خواهد. او با الفاظ و نقوش سر و کار دارد، کتاب یاد می شود لیکن با یاد کردن کتاب، موضوع علم که اطاعت باشد به ذهن خطور نمی کند؛ بلکه موضوع چیزی دیگر قرار می گیرد، و آن اینکه دیگران را درس دهد، در مدرسه استاد قرار گیرد. و حقیقت این است که دیگران را علم تعلیم دادن، موضوع و هدف اصلی تحصیل علم نیست؛ بلکه این یک امانت است که باید به صاحب آن رسانده شود و موضوع علم امتثال است.

موضوع علم امتثال است:

مولانا محمد یوسف رحمه الله می فرمودند:‌این علم از من تقاضا می نماید تا بر روش و طریقه های رسول اللهrعامل باشم؛ اگر امروزه ما بر این طرز تفکر، علم می آموزیم پس بسیار خوب است و در غیر این صورت از مقصد به دور هستیم، و امتثال که مقصد اصلی تحصیل علم است در ما نیست ؛ بله اختلافات می آموزیم و اختلافات موضوع علم نیستند؛ بلکه به ذریعه آن در سدد رد کردن نظریات و آرا دیگران بر می آییم و در نتیجه دین به امت نمی رسد. خلاصه اینکه با علم سر و کار داشتن یعنی از الله تبارک و تعالی اطاعت و فرمانبرداری کردن را می گویند، و به دیگران علم را آموزاندن یک امانت است که باید به صاحبان امانت سپرد کرده شود.

چرا به امت، امت می گویند؟

حضرت عبدالله ابن مسعودt به جای« ‌ان ابراهیم کان امه قانتا » فرمود : «ان معاذ ابن جبل کان امه قانتا»؛  به وی گفتند که این درست نیست بلکه صحیح این است « ‌ان ابراهیم کان امه قانتا » لیکن ابن مسعودt دوباره به شکل اول قراءت نمود، ابن نوفلt آنجا حضور داشت رو به ابن مسعودt کرده و گفت: آیه قرآنی این طور نیست و شما دارید قصدا اشتباه می خوانید، ابن  مسعودt روبه ایشان کرده و ارشاد فرمود: مگر خبر نداری که امت به چه کسی می گویند؟ امت به کسی می گویند که: «الذی یعلم الناس الخیر» کسی که به انسانها  دین تعلیم می دهد و کسی که بر اطاعت بیاید به او قانت می گویند.

رخ محنت:

امروزه بر این مبنی محنت می شود تا استعدادهای ظاهری شکوفا گردند و استاد ماهری به جامعه تحویل داده شود؛ لهذا از روز اول به طالب علم تلقین می شود که خوب زحمت بکش وگرنه فارغ التحصیل می شویی و بعد از فراغت پریشان می گردی و چون استعداد تدریس نداری هیچ کسی حاضر نیست تو را به عنوان مدرس در مدرسه خود بگمارد. پس در این صورت علم ذریعه کسب وحصول درآمد قرار می گیرد، حال آنکه علم مکسب نیست و مکتب است.لهذا اگر از تحصیل علم، اطاعت مقصود نباشد این علم ذریعه و آله تجارت و ملازمت قرار می گیرد.از این رو بعد از فراغت، در جستجوی شغلی مناسب درمدارس می چرخد، در حالی که رسول اللهr هر یک از اصحاب را معلم بار آورد و به جامعه تحویل داد. لذا شایسته است از هم اکنون اهداف و نیت های خویش را درست نماییم که غرض از تحصیل علم اطاعت است و آن را به امت رساندن ذمه داری دیگری است و امانتی است تا به امانت دار تحویل داده شود و امانت را به امانت دار ساندن، بدل نمی خواهد تا ما علم را ذریعه کسب درآمد تصور کنیم.

مولانا محمد یوسف رحمه الله در حیاه الصحابه به نقل از کتاب الکنز و الجامع روایت نموده که حضرت عمر ابن خطابt فرمود: ای اهل علم و صاحبان قرآن، در عوض تعلیم علم و قرآن پول نگیرید که زانیان از شما در دخول جنت سبقت می گیرند. در یک روایت می فرماید که افراد کمینه و پست جلوتر ازشما وارد بهشت می شوند، یعنی افراد کمینه هم جلوتر از این عالم در جنت داخل خواهند شد.

هدف از تحصیل این است تا انسان در خود ماده اطاعت را بپروراند:

دوستان و عزیزان محترم!برای اینکه خود را بر اطاعت و فرمانبرداری بیاوریم لازم است که پیوسته در این فکر و تدبر باشیم که پروردگار از من چه می خواهد؛ و در حقیقت به این علم گفته می شود و الباقی مثل صرف و نحو و غیره که هدف از حصول آنها حل عبارات قرآن و حدیث است به آنها ذرایع و وسیله گفته می شود. و ذرایع مقصود اصلی نیستند. که مثلا کسی در نحو تبحر حاصل نمود یا کسی در صرف و او اینطور بفهمد که من علم حاصل نموده ام چرا که تازه او اسباب و ذرایعی را حاصل نموده تا بتواند به وسیله آنها عبارات قرآن و حدیث را حل نماید که بعد از حل آن برای وی معلوم می شود که باری تعالی از وی چه می خواهد تا بر آن عامل باشد.لذا عمل بر احکامات موجد تقوی است وقتی که تقوی بیاید الله سبحانه و تعالی به طالب علم آنچنان علمی عطا می فرماید که تا هنوز آن را حاصل ننموده، یعنی با علم وهبی او را می نوازد، و نسبت به آن معلوماتی که نزد وی هستند به وی توفیق عمل نصیب می فرماید. پس زمینه را برای تحصیل علم واقعی که همانا امتثال باشد با تجدید اهدفمان فراهم سازیم که هدف از تحصیل علم نفس است نه ناس(دیگران). می نویسند: هنگامیکه وقت فراق حضرت موسی و حضرت حضر (علیهما الصلاه و السلام ) نزدیک شد؛ حضرت موسی (علیه السلام ) تقاضای نصیحت نمود، حضرت حضر (علیه السلام ) در جواب ارشاد فرمود: «لاتطلب العلم لتحدث به، بل تطلبه لتعمل به» علم را به این قصد حاصل مکن که دیگران را می آموزانم، بلکه به این نیت در پی علم برو تا بر آن عمل نمایی، یعنی مقصد از تحصیل علم اطاعت است نه اینکه دیگران را تعلیم دادن، وقتی که هدف دومی باشد در طالب علم صفت تکبر پیدا می شود که من آن چیزهایی را می دانم که شما نمی دانید. تکبری که با علم همراه باشد از تکبری که همراه با جهالت است بسیار خطرناک تر است.

عالم به کسی می گویند که بر اعمال احتساب داشته باشد:

زمانیکه افراد جاهل و ساده لوح مال و دارایی قارون را مشاهده نمودند بی اختیار از زبان آنها برآمد که « قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَاهَ الدُّنْیَا یَا لَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِیَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ »(سوره قصص:۷۹)ای کاش ما هم مثل قارون این چنین دارایی می داشتیم . ولی در مقابل، علما، اعمال را پیش کردند که درمقابل اعمال این پاداش به انسان می رسد؛«وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَیْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا یُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ (۸۰)»(سوره قصص:۸۰) که از طرف الله تعالی آن اجر و پاداشی که در مقابل این اعمال به ما و شما می رسد از خزانه ها و پادشاهی قارون بهتر هستند.پس قرآن به کسانی که بر اعمال احتساب دارند عالم می گوید نه به کسانی که فقط با الفاظ ظاهری کتاب ها سروکار دارند.