رحمت و شفقت پیامبر

به گزارش سنت نیوز، محمد، فردی بسیار متسامح بود به ویژه نسبت به پیروان ادیان دیگر (خانم اورافیشیا فاغلیری پژوهشگر ایتالیایی)
در زمان پادشاه «لویس چهارم» (۱۷۱۵-۱۶۳۸م) کشتارهای وحشتناکی بر ضد پروتستانت روی داد و بسیاری محکوم به اعدام شدند و کسانی که از محکومیت اعدام جان سالم بدر بردند، پادشان آنان را مخیر کرد که از مذهب پروتستانت به مذهب کاتولیک باز گردند یا از کشور فرانسه مهاجرت کنند. از این جهت حدود نیمی از پیروان پروتستانت یعنی حدود نیم میلیون نفر از فرانسه به هلند و انگلیس و برواسیا و آمریکا مهاجرت کردند.
این است وضعیت آنان اما اسلام به گونه ای دیگر است.
رابطۀ پیامبر با مخالفان دینی اش که در یک جامعه با هم می زیستند، رابطه ای بسیار فراتر از رابطۀ امنیت و مسالمت آمیز بود، این ارتباط مملو از رحمت و نیکوکاری به معنای صحیح کلمه بود.
این حقیقتی غیر قابل انکار است که بگوییم: رسول خدا با غیر مسلمانانی که در پیرامون وی زندگی می کردند مانند اهل خود رفتار می کرد.
انس داستان عجیبی از رفتار شگفت انگیز رسول خدا روایت کرده و می گوید: نوجوانی یهودی که برای رسول الله خدمت می کرد، بیمار شد. آن حضرت به عیادتش رفت و بر بالینش نشست و به او فرمود: «مسلمان شو». آن پسر، به سوی پدرش که نزد و نشسته بود نگاه کرد. پدرش گفت: از ابوالقاسم (محمد) اطاعت کن. (یعنی اسلام را بپذیر) او مشرف به اسلام شد. رسول الله در حالی که از منزل خارج می شد، فرمود: سپاسبر خدا که او را از آتش دوزخ نجات داد.
با عقل و قلبت خوب بیندیش!
این رسول خداست که غلام یهودی را به خدمت می گیرد و هیچ ممانعتی نیست که زندگی با پیروان سایر ادیان در داخل مدینۀ منوره وضعیتی طبیعی به خود بگیرد، سپس این غلام یهودی بیمار می شود و رسول خدا برای عیادت وی خانواده اش برود!
بر ما واجب است تا ارزش این صحنه را دریابیم که رسول الله بزرگترین مقام مدینه منوره است و این غلام یهودی در جایگاه یک خدمتکار قرار دارد و آیینش نیز با آیین پیامبر متفاوت است.
آیا در هیچ جای دنیا چنین اتفاقی  روی داده که رئیس مملکت به عیادت خدمتکاری که بیمار شده است برود، بخصوص زمانی که دین و آییش نیز متفاوت باشد، برود؟
ما عادت کرده ایم که همیشه اینگونه رویدادها را در سیرۀ حبیب مان مطالعه کنیم، اما به تحلیل و بررسی آنها نپردازیم، اگر در صورت تدبر نمودن و اندیشیدن به این گنجها بنگریم، به منابع سرشار از خیر و برکت دست پیدا می کنیم.
در عین حال رسول خدا نخستین رسالت دینی اش را که همان تبلیغ دین است، از یاد نمی برد و او را به دین اسلام فرا می خواند و آن گاه غلام یهودی به اسلام می گرود و رسول خدا با شادمانی از خانه اش بیرون میرود، گویا یکی از محبوبترین افراد خانواده اش اسلام آورده است.
در واقع این است رحمت حقیقی به معنای صحیح کلمه!
اسماء دختر ابوبکر  رضی الله عنهما می گوید: در زمان حیات حضرت محمد مادرم که مشرک بود، نزد من آمد. از آن حضرت پرسیدم و گفتم: مادرم به خانۀ من آمده است و از من انتظار (نیکی و هدیه) دارد. آیا با او صله رحم کنم؟ رسول الله فرمود: بلی، با مادرت صله رحم کن و حق خویشاوندی را رعایت کن.
آری، در این صحنه، رسول خدا به اسماء دختر ابوبکر صدیق دستور می دهد تا با مادر مشرکش صلۀ رحم نماید، با وجودی که در آن زمان حکومت قریش یک حکومت محارب به شمار می آمد؛ اما این کار مانع نگردید تا یک زن مشرک وارد مدینه و خانه اسماء و زبیر بن عوام که یکی از بزرگان و رجال حکومت به شمار  می رفت، شود و چه بسا در این خانه اسراری باشد که صلاح نیست مشرکان از آن با خبر شوند. آن حضرت او را از زیارت مادرش محروم نمی کند و نیز دختر مسلمانی را از نیکوکاری نسبت به مادر مشرکش منع نمی کند. بلکه با نهایت تسامح و شفقت و با بالاترین سطح رضایت و خرسندی و بدون درنگ و تردد به وی اجازه می دهد؛ زیرا رحمت و شفقت نیازی به تردد و دو دلی ندارد.
عمر پارچۀ ابریشمی را دید که در آستانۀ مسجدالنبی برای فروش به نمایش گذاشته شده بود. عرض کرد: ای رسول خدا! چقدر خوب است، اگر شما این پارچه را بخرید و در روزهای جمعه و هنگام ملاقات با هیئت هایی که به خدمت شما می رسند، آن را بپوشید؟
رسول الله فرمود: اینگونه پارچه ها را کسانی می پوشند که از نعمت های آخرت سهمی نداشته باشند.      پس از مدتی، چند دست لباس از همان پارچه، به آن حضرت هدیه دادند. نبی کریم یکی از آن ها را به عمر داد. ایشان عرض کرد: یارسول الله! این پارچه را به من بخشیدی تا بپوشم در حالی که قبلاً پوشیدن آن ررا مذمت فرمودی. رسول خدا فرمود: «من آن را نداده ام که بپوشی». بعداً عمر آن را پارچه را به برادر مشرک خود که در مکه بود، فرستاد.
بنابراین، این عمر است که این پارچه را به برادر مشرکش هدیه می ککند و رسول خدا اعتراض نمی کند و واضح است که تقریر پیامبر، سنت محسوب می گردد.
امام نووی در تعلیق این داستان می گوید: این حدیث، دلیلی است بر جواز صله رحم و خوشرفتاری با خویشاوندان کافر و هدیه دادن به کفار.
یکی دیگر از موارد رحمت و مهرورزی پیامبر نسبت به غیر مسلمانان این است که پیوسته آنان را مژده می داد و این را به عنوان یک شیوۀ عامی اتخاذ کرده بود و این امر بر زندگی، اقوال و رفتار پیامبر سایه انداخته بود و علی رغم سختی و قساوت قلب مشرکان، از این منهج خود دست نمی کشید.
ربیعه بن عباد دیلی ـ که در آخر مسلمانا شد ـ می گوید: رسول خدا را در زابزار ذی المجاز دیدم که می گفت: «ای مردم! بگویید: لاإله إلا الله، تا کامیاب شوید» و در کوچه های ذی المجاز که مردم دور و برش ررا گرفته بودند، وارد می شد. من هیچ کس را ندیدم که چیزی بگوید و آن حضرت خاموش نمی شد و پیوسته می گفت: «ای مردم! بگویید: لاإله إلا الله، تا کامیاب شوید» مگر این که مردی احول و خوش چهره که دو گیسویش آویزان بود، از پشت سرش می گفت: این فرد بی دین و دروغگوست. من پرسیدم: این مرد کیست؟ گفتند: این مرد محمد بن عبدالله است و مدعی نبوت است. پرسیدم: این چه کسی است که وی را تکذیب می کند؟ مردم گفتند: عمویش ابولهب است.
بنابراین، رسول خدا از این ادبیات در تعامل با مردم، حتی با سفاهت واضحی که از طرف ابولهب یافته بود، دست نمی کشید و با منهج تبشیر و مژده آفرینش، مردم را به فلاح و نجات فرا می خواند، حتی آنان را در صورتی که به الله ایمان بیاورند و چیزی را شریک او نکنند، قبل از نعمت های آخرت به مالکیت دنیا مژده می داد.
ابن عباس می گوید: ابوطالب بیمار شد و بزرگان قریش به عیادتش آمدند و رسول الله نیز به عیادتش در همان مجلس تشریف آورد. آن گاه ابوجهل برخاست تا مانع وی شود و از پیامبر در نزد ابوطالب شکایت کرد. ابوطالب گفت: ای برادرزاده! تو از قومت چه می خواهی؟ آن حضرت فرمود: من از آنان فقط یک جمله می خواهم که به وسیلۀ آن مالک عرب خواهند شد و عجم ها به آنان جزیه پرداخت خواهند کرد.
ابوطالب گفت: یک جمله؟ فرمود: آری یک جمله و افزود: «ای عموجان! بگویید: لا إله إلا الله» آن گاه مردم قریش گفتند: یک معبود! ما هرگز چنین سخنی در آیین واپسین نشنیده ایم، این جز دروغ چیزی نیست. آن گاه خداوند این آیات را در مورد آنان فرد آورد:
(ص وَالْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ ‏. بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّهٍ وَشِقَاقٍ ‏):
‏«صاد . . . سوگند به قرآن پرآوازه و والا و یادآور و بیانگر.‏( اگر می‌بینید کافران در برابر این آیات روشنگر و قرآن بیدارگر تسلیم نمی‌شوند ، نه به خاطر این است که پرده‌ای بر این کلام حق افتاده است ) بلکه کافران گرفتار تکبّر و غروری هستند ( که آنان را از قبول حق بازداشته ) و عداوت و عصیانی ( که ایشان را از پذیرش دعوت تو باز می‌دارد ) .» ‏ تا آیۀ  (مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِی الْمِلَّهِ الْآخِرَهِ إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ ):« ما در آئین دیگری ، این ( یکتاپرستی ) را نشنیده‌ایم . این جز دروغ ساختگی نیست .‏»
با این وجود، پیامبر در برابر آنان چهره ترش نکرد و با نگاهی متکبرانه و معترضانه  به آنان نگریست، بلکه با لطف و مودت با آنان رفتار کرد و آنان را به مالکیت دنیا و نعمت های آخرت مژده داد.

وقتی رسول خدا از مکه به مدینه هجرت کرد و زندگی و تعامل را با مشرکان و یهودیان آنجا آغاز نمود، دقیقاً با تمام کسانی که سد راه دعوتش قرار گرفته و از آیینش اعراض نمودند، همین منهج و شیوه را اتخاذ نمود و علی رغم جفا و قساوت آنان برایشان خیر و خوبی خواست.
موضع یهود در برابر رسول خدا بسیار سرسختانه و معاندانه بود، اما با این وجود با ظهورش در مدینه غافلگیر نشدند, زیرا تمام شواهد بیانگر این است که آنان از امر رسول الله زمانی که در مکه بود، آگاه بودند و این دیدگاهی است که «اسرائیل» و «ولفنسون» در تحقیقش از یهودیان آن را ترجیح داده است. هرچند ما در بسیاری از دیدگاه هایمان با وی اختلاف داریم اما این استنباطش صحیح به نظر می رسد.
آقای ولفنسون در کتابش می گوید: ما ترجیح می دهیم یهود نباید از حرکت اسلامی غافل بماند؛ زبرا این امر به منافع سیاسی، تجاری و اجتماعی آنان متصل است؛ به ویژه زمانی که جهت دعوت اسلامی را در اواخر سالهای مکی به سمت مدینه و گرایش رؤسای قبیلۀ خزرج را برای ارتباط با پیامبر ملاحظه م یکنیم در حالی که ا زحسادت و دشمن یای که بین آنان و یهود بود، خبر داریم. چیزی که باعث گردید رهبران بنی نضیر و بنی قریظه حرکات آنان را تحت تعقیب قرار دهند . نیز ما می دانیم که اسلام د ریثرب به صورت پنهانی منتشر نگردید، زیرا مصعب بن عمیر آشکارا همۀ طوایف مدنی را به سوی الله و رسولش فرا می خواند و نیز این امر برایمان روشن است که تعدادی از تجار یهود در موسم حج شرکت می کردند، بنابراین، بعید به نظر می رسد که یهود از این امور بی خبر باشند….
من این مطلب را به سخنان آقای ولفنسون می افزایم که آیات نازل شدۀ مکی تصریح دارند به این که دانشمندان بنی اسرائیل به صداقت این پیامبر پی برده اند. خداوند در سوره شعراء ـأکه یکی از سوره های مکی است ـ می فرماید: (‏ أَوَلَمْ یَکُن لَّهُمْ آیَهً أَن یَعْلَمَهُ عُلَمَاء بَنِی إِسْرَائِیلَ . شعراء/۱۹۷) «آیا همین نشانه برای ( ایمان آوردن ) ایشان کافی نیست که علمای بنی‌اسرائیل ( به خوبی ) از آن آگاهند ؟ !‏»
بنابراین، این دلیلی برای مشرکان مکه بود، زیرا مفهوم آیه مذکور، این است که مشرکان یهود در مورد اوصاف پیامبر پرسیدند و صفات وی را در کتاب هایشان یافتند. بنابراین، بدون تردید یهودیان دریافته بودند که پیامبر موعود، حضرت محمد است.
ابن اسحاق در تأیید این قضیه، روایتی ذکر کرده که بر اساس آن، قریش نضر بن حارث و عقبه بن ابی معیط را به یثرب فرستادند تا از دانشمندان یهود در مورد مردی که از میان آنان مبعوث شده است، بپرسند. یهودیان چند مسأله را که در تورات آمده و هیچ کس جز پیامبر آن ها را نمی داند، راهنمایی کردند و آن دو نفر قریشی این دو سؤال را در محضر رسول الله مطرح کردند و پیامبر طبق مطالب مذکورۀ تورات به آن ها پاسخ داد و همین موقف، سبب نزول سوره کهف گردید. بدین ترتیب صداقت پیامبر بر همگان واضح گردید. علامه ابن کثر تحت آیۀ (الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاهِ وَالإِنْجِیلِ . اعراف/۱۵۷). «کسانی که پیروی می‌کنند از فرستاده ( خدا محمّد مصطفی ) پیغمبر امّی که ( خواندن و نوشتن نمی‌داند و وصف او را ) در تورات و انجیل نگاشته می‌یابند .» روایات متعددی ذکر نموده که همگی اشاره دارند به این که یهودیان، پیامبر را در زمانی که در مکه بود، می شناختند.
همۀ این قراین تأکید دارند بر این که یهودیان با توجه به روایاتی که در کتبشان وجود داشت، از پیامبر بی خبر نبودند و آنان منتظر ظهور وی در زمان خودشان بودند. سپس روزها گذشت و پیامبر از مکه به مدینه هجرت کرد و در نخستین روزهای هجرت تلاش کرد تا در حد توان، خود را به یهودیان نزدیک کند، چون آنان اهل کتاب بودند و اسلام آوردن آنان بیشتر توقع می رفت.
بنابراین، یک سابقۀ عملی نزد یهود بود و به این امر اشاره داشت که زمان ظهور پیامبر آخرالزمان فرا رسیده است و آنان از این امر آگاه بودند و دلایل و بشارت هایی نیز در کتابهایشان مذکور بود و پیامبر نیز با الفت و مودت با آنان برخورد می کرد و این کار را امتدادی طبیعی برای مؤمنان در حرکت تاریخی زمین می پنداشت. اما با این حال عکس العمل و واکنش آنان بر ظهور پیامبر چه بود؟
آری، تعداد بسیار اندکی از آنان به نبوت پیامبر ایمان آوردند و صحنه های بسیار شرم آوری در انکار و اعراض از آنان روی داد که مشهورترین موضع گیری آنان، زمانی است که دانشمندشان عبدالله بن سلام به دین اسلام گروید.
به هر حال استدلال ما از تمام  آن موارد این است که رحمت و تسامح و تلاش های انجام شده از طرف پیامبر برای نزدیک شدن به یهود، با دشمنی و قساوت آنان مواجه گشته است؛ اما به هر حال این امر مانع نگردیده است که رسول خدا به منهج رحمت و تسامح با آنان ادامه ندهد و نخستین نشانۀ این کار، معاهداتی است که آن را برای حفظ و پاسداری از حقوق آن ها منعقد نموده و به وجود و استقلال و جدایی آنان از جانب مسلمانان اعتراف نماید و در عین حال، رشته های تعامل و بلکه تعاون را در زیر سایۀ دولت تازه نشأت گرفته محکم تر نماید.
ولی با این وجود، تکذیب و جلوگیری های یهودیان ادامه یافت و به بداخلاقی ها و ستیزه گری هایشان افزوده گشت و کار به توطئه و فتنه گری انجامید؛ اما رسول خدا به هر وسیله ممکن، بر شفقت و ترحم آنان حریص بود.
یکی دیگر از دلایل رحمت و شفقت پیامبر نسبت به یهودیان این بود که هیچ گاه این خشونت ها، ستمها و جلوگیری های آنان را بهانه ای برای حمله، جنایت و رواداشتن ستم نسبت به آنان قرار نداد. آری، عدالت و رحمت در دین اسلام دو امر مطلق هستند که از جنس، رنگ و دین متأثر نمی شوند؛ کما این که تحت تأثیر عاطفۀ مشخص و یا اوضاع خاصی قرار نمی گیرند؛ بنابراین، در این وضعیت هیچ توجیهی برای ستم نمودن و سختی و قساوت به آنان وجود ندارد.
خداوند متعال می فرماید: (‏ إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاء ذِی الْقُرْبَى وَیَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ ‏. نحل/۹۰). «خداوند به دادگری ، و نیکوکاری ، و نیز بخشش به نزدیکان دستور می‌دهد ، و از ارتکاب گناهان بزرگ ( چون شرک و زنا ) ، و انجام کارهای ناشایست ( ناسازگار با فطرت و عقل سلیم ) ، و دست‌درازی و ستمگری نهی می‌کند . خداوند شما را اندرز می‌دهد تا این که پند گیرید».
رسول خدا فرمود: (من ظلم من الارض شیئاً طوقه من سبع أرضین) «هر کس، زمین دیگری را (به ناحق) تصاحب کند، آن زمین تا هفت طبق، طوقی در گردن او می شود».
و نیز حضرت عبدالله بن عمر روایت کرده که رسول خدا فرمود: (من أعان علی خصومه بظلم ـ أو یعین علی ظلم ـ لم یزل فی سخط الله حتی ینزع): « هر کس به ناحق کسی را در خصومتی کمک کند، پیوسته در نارضایتی الله بسر می برد تا زمانی که از این همکاری دست بکشد».
آنچه درخور تأمل است این است که همۀ این الفاظ  به صورت عام وارد شده اند و مسلمانان و غیر مسلمانان را شامل می گردند و معانی آن ها چنان واضح است که هیچ گونه خفا و سوء فرضیه ای در آن ها وجود ندارد. با این حال رسول خدا(ص)می خواهد تمام راهها را به روی مسلمان ببندد، تا این باور به وی دست ندهد که ظلم و ستم به غیر مسلمان جایز است. چنان که در جملاتی بسیار زیبا مطالبی را ایراد می فرماید که باید آن ها را بر هر انسانی که بر سطح زمین زندگی می کند ،حمل نماییم تا مردم دنیا بدانند که این است محمد رسول الله(ص).
آن حضرت می فرماید: (ألا من ظلم معاهداً، أو انتقصه، أو کلفه فوق طاقته، أو أخذ منه شیئاً بغیر طیب نفس، فأنا حجیجه یوم القیامه) : « آگاه باشید هر کس بر ذمی ای ستم روا دهد یا از حقش بکاهد، یا چیزی را از مالش بدون رضایت وی بردارد، من در روز قیامت دشمن او خواهم بود».
آیا عدالتی فراتر از این وجود دارد!
نیز رسول خدا فرمودند: (اتقوا دعوه المظلوم، و إن کان کافراً، فإنه لیس دونها حجاب): « از دعای مظلوم اگر چه کافر باشد نیز بترسید، زیرا (برای اجابتش) مانعی وجود ندارد».
و نیز فرموده: (دعوه المظلوم مستجابه و إن کان فاجراً ففجوره علی نفسه): «دعای مظلوم مستجاب است اگر چه فاجر باشد، زیرا گناه و فجورش به خود او باز می گردد».
در این حدیث به صراحت آمده که بین دعای مظلوم و خداوند حجاب و مانعی وجود ندارد. از این جاست که مسلمان راستین هرگز بر کسی ستم نمی کند؛ زیرا پیوسته الله را مراقب خود می داند و این امر را یک مسئلۀ اعتقادی به حساب می آورد و خداوند در روز رستاخیز مظلوم را در برابر ظالم یاری می کند، اگر چه ظالم، مسلمان و مظلوم، کافر باشد و رسول خدا در روز قیامت علیه ظالم در جانب مظلوم می ایستد، صرف نظر از توجه به دین و آیین آن دو نفر.
این است دین ما اگر کسی آن را نمی شناسد و این است اخلاق ما که بر آن افتخار می کنیم.
این جملات زیبا و معانی ارزشمند فقط قواعد محض و اصول تئوری ای نبودند که جایگاهی در زندگی مردم نداشته باشند؛ بلکه مستقیماً و با وضاحت تمام در همۀ موضع گیری ها و عملکرد رسول الله انعکاس می یافتند و این معانی و مفاهیم به روشنی در تمام معاهدات، روابط، معاملات و قضاوت های نبوی پدیدار می گشتند و آن حضرت می کوشید تا عوامل کمک کننده برای اتمام آن ها را به بهترین وجه ممکن فراهم نماید.
از عبدالله روایت است که نبی اکرم فرمود: «هر کس که با سوگند دروغ، مال مسلمان را تصاحب کند، در حالی خدا را ملاقات می کند که خدا بر وی خشمگین است».
سپس این آیه نازل شد: (إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَأَیْمَانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً. آل عمران/۷۷)« ‏کسانی که پیمان خدا و سوگندهای خود را به بهای کمی ( از مادیات و مقامات دنیوی هر اندازه هم در نظرشان بزرگ و سترگ جلوهگر شود ) بفروشند» تا آخر آیه، اشعث آمد و گفت:ک ابوعبدالرحمن با شما چه گفت؟ این آیه، دربارۀ من نازل شده است. من در زمین پسر عمویم چاهی داشتم. بین من و او اختلاف بروز کرد رسول اکرم به من فرمود: «گواه بیاور». گفتم: گواه ندارم. رسول الله فرمود: « پس بر او سوگند واجب می شود». وی گفت: یا رسول الله! او سوگند (دروغین) می خورد. آنگاه رسول الله حدیث فوق را بیان کرد و خداوند نیز در تأیید رسول الله آیه مذکور را نازل فرمود.
براستی که چه موضع بی نظیری است.
در این قضیه اختلافی میان دو نفر روی داده است که یک طرف آن، فردی از اصحاب پیامبر است و طرف دیگر، مردی از یهود. آن دو نفر جهت داوری و حل مسأله نزد رسول خدا می آیند و نبی اکرم بدون جانبداری از مسلمان، راهی جز اجرای شریعت نمی یابد و شرع، مدعی ـ یعنی اشعث بن قیس ـ را به آوردن گواه یا دلیل الزام می نماید و چون او دلیل و گواه ندارد، برای مدعی علیه ـ یعنی یهودی ـ کافی است که سوگند یاد کند که در قضیه ای که بدان متهم شده است، خود را تبرئه نماید و در این مورد تصدیق می شود.
این سخن مصداق این فرمودۀ رسول الله است(البینی علی المدعی و الیمین علی من أنکر): «بر مدعی گواه و بر منکر سوگند است.»
وخامت قضیه زمانی  افزوده می گردد که روشن می شود صحابی گواه ندارد و قضیه با سوگند خوردن یهودی به نفع وی می انجامد و صحابی شکست را احساس می کند؛ زیرا می داند که یهودی بدون هیچ گونه تردد و درنگی سوگند می خورد و نیز رسول خدا هیچ قدرت و اختیاری ندارد جز این که مجال را برای یهودی رها کند.
از نو می گوییم: رحمت و شفقت پیامبر اکرم نسبت به مسلمان مدعی، موجب نگردید که ظلم و قساوت را بر یهودی مدعی علیه روا دارد!
آیا این عدالت مطلقی نیست که هیچ فردی انتظار ندارد که وجود آن در واقعیت و زندگی افراد عملی گردد؟ آیا این رحمت و عطوفتی نیست که نظیر آن را در زندگی مردم گم کرده ایم؟
با سادگی تمام اظهار می کنیم که این است اسلام؛ دینی از آسمان که به زندگی مردم در زمین حکم می کند.
و این است پیامبر ما بزرگترین مخلوق از روی ادب و اخلاق!
ما پس از مشاهدۀ چنین حوادث و رویدادهایی اختیارمان را از دست می دهیم و فریاد بر می آوریم و فرمودۀ پروردگارمان را بر زبان می آوریم:( وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِّلْعَالَمِینَ ‏. انبیا/۱۰۷).«( ای پیغمبر ! ) ما تو را جز به عنوان رحمت جهانیان نفرستاده‌ایم .‏»

———————————————————-
نام کتاب: پیام آور رحمت/ مؤلف: دکتر راغب الحنفی السرجانی/ مترجم: محمد حنیف حسین زائی/ انتشارات حافظ ابرو